أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي

51

مناقب العارفين ( فارسى )

رفته ديذ كه مولاناى بزرگ عصا را بر تخت سلطان زذه « 1 » ، بالاى تخت آمذ و بر سينه‌اش زذ كه چه خفتهء ، از غايت هيبت بيذار شذ و لرزهء عظيم در تن او سارى گشته ، اصحاب را بيذار كرده نيم‌شب اسبان را زين كردند و اسب خوذ را بدست خود زين كرده روانه شذند ؛ چون آخر شب شذ ، خوارزمشاه فرموذ كه چند امير معتبر در حوالىء خيمهء ايشان مترصّد باشند ، تا « 6 » امروز بتفحص حال ايشان مشغول شويم ؛ على الصباح تجسّس كردند ، اثرى نديذند ؛ چه همه‌شان رفته بوذند ؛ سلطان را اعلام كردند ؛ همانا كه دو سه هزار سوار بهاذر در پى فرستاذه در عقب خوذ نيز سوار شذ ، چون سلطان علاء الدين ديذ كه ز عقب ايشان گرد لشكرى پيذا شذ ، عنان ريزان كرده به لشكر خويش پيوست ؛ خوارزميان خائب و خاسر بازگشتند ؛ سلطان علاء الدين لشكر خوذ را مستظهر گردانيذه استمالت عظيم داذ و خزاين بسيار بخشش فرموذ كه بعنايت حق و همّت بهاء ولد ما مؤيّد و غالبيم و در ياسّىچمن « 13 » ارزنجان لشكر خوذ را « 14 » قرار داذ ؛ همانا كه چند روز محاربه كردند ؛ روز پنجم از ناگاه باذ سعادت و ظفر از مهبّ انفاس اولياء اللّه تعالى بوزيذ و از طرف لشكر رومى گردوخاك را در طرف لشكر خوارزمى بپراگند و حضرت سلطان بر موجب اشارت و ما رميت إذ رميت و لكنّ اللّه رمى شاهت الوجوه‌گويان گشت و خوف الفرار ممّا لا يطاق من سنن المرسلين در دل ايشان كاركرد و رايات سلطان ، به آيات سبحان ، منصوب « 19 » و منصور شذ و وفود جنود او بظفر و پيروزى و به روزى مقرون گشتند ؛ تا عالميان را

--> ( 1 ) زذه BZ : + و K - - ( 6 ) تا ZK : كه B - - ( 13 ) ياسىچمن ZK : يأس خمن ( ! ) B - - ( 14 ) خوذ را ZK : خود B - - ( 19 ) منصوب ZK : منصوف B